تبليغاتX
مهر -
ميگويند خيام، به اقتضاي سن، چندينبار افكار و عقايدش عوض شده، در ابتدا لاابالي و شرابخوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفيق او شده، راهي به سوي خدا پيدا كرده و شبي روي مهتابي مشغول بادهگساري بوده، ناگاه باد تندي وزيدن ميگيرد و كوزهي شراب روي زمين ميافتد و ميشكند. آن وقت خيام برآشفته به خدا ميگويد:
ابريق مي مرا شكستي ربي،
بر من در عيش را ببستي ربي،
من مي خورم و تو ميكني بدمستي
خاكم به دهن مگر تو مستي ربي؟
خدا او را غضب ميكند، فوراً صورت خيام سياه ميشود و خيام دوباره ميگويد:
ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو
آن كس كه گنه نكرده چون زيست؟ بگو
من بد كنم و تو بد مكافات دهي
پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو
خدا هم او را ميبخشد و رويش درخشيدن ميگيرد و قلبش روشن ميشود. بعد ميگويد: «خدايا مرا به سوي خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز ميكند!


نوشته:صادق هدایت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:42  توسط آیدا |