![]() |
![]() |
|
|
آدرس وبلاگ جدیدم:
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:43 توسط آیدا |
|
|
ميگويند خيام، به اقتضاي سن، چندينبار افكار و عقايدش عوض شده، در ابتدا لاابالي و شرابخوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفيق او شده، راهي به سوي خدا پيدا كرده و شبي روي مهتابي مشغول بادهگساري بوده، ناگاه باد تندي وزيدن ميگيرد و كوزهي شراب روي زمين ميافتد و ميشكند. آن وقت خيام برآشفته به خدا ميگويد:
ابريق مي مرا شكستي ربي، بر من در عيش را ببستي ربي، من مي خورم و تو ميكني بدمستي خاكم به دهن مگر تو مستي ربي؟ خدا او را غضب ميكند، فوراً صورت خيام سياه ميشود و خيام دوباره ميگويد: ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو آن كس كه گنه نكرده چون زيست؟ بگو من بد كنم و تو بد مكافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو خدا هم او را ميبخشد و رويش درخشيدن ميگيرد و قلبش روشن ميشود. بعد ميگويد: «خدايا مرا به سوي خودت بخوان!» آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز ميكند!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:42 توسط آیدا |
|
|
ابر را پيش چشمان آسمان دزديدند!
باد را پيش چشم ابر، باران را پيش چشمان باد و خاک را پيش چشمان باران دزديده اند! و در خاک پنهان کردند آن چشمهايي را که دزدان را ديده بودند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:9 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|